تئوري مطابقت در فلسفه اسلامی
16 بازدید
محل نشر: فصلنامه گفتمان نو (فصلنامه تخصصی مرکز مطالعات و تحقیقات راهبردی افغانستان)/ ش17
نقش: نویسنده
سال نشر: 1387/1/1
وضعیت چاپ : چاپ شده
نحوه تهیه : فردی
زبان : فارسی
معمولاً انسان‌ها عقاید و افکارشان را در قالب قضایای متعدد و متنوع به همدیگر منتقل می‌کنند. قضایی مثل «خدا وجود دارد»، «جبریل بر پیامبر اسلام نازل شد»، «باران می‌بارد»، «امروز هوا سرد است» و «دیروز سردرد داشتم» نمونه‌ای از قضایای متعدد و متنوعی است که پیام‌ها و عقاید متعدد و متنوعی را در خودش حمل می‌کنند. انسان در مواجهه با قضایی مانند قضای ذکر شده، این سوال برایش مطرح می‌گردد که که به راستی چگونه می‌توان به اینها به عنوان قضایای صادق اعتما کرد و آیا می‌توان این قضایا را صادق داسنت؟ در واقع، انسان در این جا با سوال مهم دیگری که از درون این سوال می‌جوشد روبرو می‌باشد و آن این که اساساً صدق، که چگونگی قضایا را بیان و توصیف می‌کند، به چه معناست؟ فیلسوفان تئوری‌ها و معیارهایی را برای تبیین صدق ارائه نموده است که تئوری مطابقت یکی از این تئوری‌ها است. برای تئوری مطابقت نیز تفسیرهای متعددی مطرح شده است که در این نوشتار تفسیر تئوری مطابقت با توجه به کلمات فیلسوفان مسلمان بررسی شده است. براساس تفسیر فیلسوفان مسلمان، تئوری مطابقت متشکل از سه رکن اساسی است: 1ـ مطابِق؛ که همان قضیه، تصدیق، تصویر ذهنی و ... از شئ بیرونی است. 2ـ مطابَق؛ که همان اشیاء خارجی و به طور کلی هرچیزی که علم و تصور انسان به آن تعلق می‌گیرد. 3ـ مطابقت؛ که بیان کننده‌ی چگونگی و کیفیت مطابقت و ارتباط صورت ذهنی با شیئ مورد تصور را شامل می‌باشد.